تبلیغات
فان روز - شعر بسیار زیبا از فروغ فرخزاد (وداع ـــ گریز و درد)

فان روز

  • خوش آمدید

 

مدل برگزیده همه ی بازیگران هالیوود و سیاستمداران بزرگ

پرفروش ترین عینك تمام دوران كمپانی Ray.ban

طراحی این مدل به صورتی بوده كه با تمامی چهره ها متناسب باشد

برای دیدن عکسها و توضیحات بیشتر کلیک کنید.

 

(فریم مشكی)

خرید پستی

قیمت : 20000 تومان

(فریم سفید)

خرید پستی قیمت :20000 تومان

(فریم قرمز )

خرید پستی قیمت : 20000 تومان

(فریم قهوهای )

خرید پستی قیمت : 20000 تومان

عینك Ray.Ban اصل با جعبه چرم با ارم هك شده Ray.Ban روی قسمت های مختلف عینك و كیف چرم و گارانتی ما در صورت هر گونه مشكل

توجه : این عینک به صورت کاملا اصلی و با یووی 400 استاندارد عینك های افتابی عرضه میشود در حال حاظر قیمت اصل این محصول در بازار بین 80 تا 100 هزار تومان میباشد كه میتوانید ان را پیگیری كرده و مطلع شوید جنس عینك موجود عالی فقط به دلیل خرید تعداد بالای ما با این قیمت عرضه میگردد از خرید این عینك پشیمان نخواید شد!

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...

http://takforoosh.net/img/link.gif

قیمت 17900 تومان


 

بهترین و به روز ترین اس ام اس ها و مطالب را اینجا بیابید

شعر بسیار زیبا از فروغ فرخزاد (وداع ـــ گریز و درد)

 

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:vnh8kIcqp9bjFM:http://maneou.persiangig.com/image/AyehayeZamini.jpg&t=1
گریز و درد


رفتم ،مرا ببخش مگو و وفا نداشت
راهی جز گریز برایم نمانده است
این عشق اتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم كشانده است

رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشك های دیده زلب شستشو دهم
رفتم كه نا تمام بمانم در این سرود
دفتم كه با نگاه به خود؟ ابرو دهم

رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
ار پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یك باره راز ما

رفتم ، كه گم شوم چون یكی قطره اشك گرم
در لابه لای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، كه در سیاهی یك گور بی نشان
فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به اغوش سرد هجر
ازرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله اتش زمن مگیر
می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم
مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسیر

روحی مششم كه شبی بی خبر ز خویش
در دامن سكوت به تلخی گریستم
نالان ز كرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم كه لایق تو و عشق تو نیستم


برای مشاهده ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

صبر سنگ(فروغ)

روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیك با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می كشت
باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانه عاصی
در درونم های هو می كرد
مشت بر دیوارها می كوفت
روزنی را جستجو می كرد

در درونم راه می پیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افكند
همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش می كردم
درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم، نمی دانی

بانگ او آن بانگ لرزان بود
كز جهانی دور بر می خاست
لیك در من تا كه می پیچید
مرده ئی از گور بر می خاست

مرده ئی كز پیكرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهوها

در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیكتر می شد
ورطه تاریك لذت بود

می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رؤیاها
زورق اندیشه ام، آرام
می گذشت از مرز دنیاها

باز تصویری غبار آلود
زآن شب كوچك، شب میعاد
زآن اتاق ساكت سرشار
از سعادت های بی بنیاد

در سیاهی دست های من
می شكفت از حس دستانش
شكل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش

ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان، میوه های نور
یكدگر را سیر می كردیم
با بهار باغ های دور

می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رؤیاها
زورق اندیشه ام، آرام
می گذشت از مرز دنیاها

روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم كدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم

بگذرم گر از سر پیمان
می كشد این غم دگر بارم
می نشینم، شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم

ادامه مطلب شعر بسیار زیبا از فروغ فرخزاد (وداع ـــ گریز و درد)